شعر و ترانه...

چند وقت پیش درمراسم  شب شعری که به همت یکی از دوستانم در یکی از دانشگاه ها برگزار شده بود شرکت کردم، یکی از کسانی که شعرش به ترانه ( به قول دوست منتقد دیگر در ان مجمع ) نزدیک بود مورد انتقاد قرار گرفت و بحثی که بعدآ به مشاجره لفظی تبدیل شد بر محور این پرسش بود که ایا ترانه از انواع شعری است یا نه؟ و اصلا چه تعریفی می توانیم از ان داشته باشیم. سکوت من در انجا دلیلی شد برای نوشتن این مطلب که اصولا ترانه چیست؟ و رابطه شعر و ترانه کدام است؟

***

 در این باب که ترانه چیست از دیرباز تعرفی نه چندان جامع داده شده است که در مورد موسیقی دستگاهی (سنتی) شاید درست باشد ولی در کل، موسیقی مدرن (پاپ،راک،جاز،بلوز و...) را پوشش نمی دهد و به این قرار است :"هر نوع شعر موزون (دارای وزن به خصوص اوزان عروضی) و مقفی (دارای قافیه) که قابلیت موسیقیایی داشته باشد ترانه است" 

بنابراین از این تعریف حداقل ۲ نتیجه استنتاج می شود: ۱- اشعار سپید و بدون وزن عروضی و در نگاه گسترده تر شعر ازاد نمی تواند ترانه شود. ۲- هر ترانه را می توان شعر گفت 

با توجه به اینکه تا اینجا یکی از این نتایج به تجربه غلط از اب درامده که همانا نتیجه اول است این تعریف را به کناری می گزاریم و از مثال ها و نمونه ها به تعریف می رسیم.
ترانه در موسیقی پاپ:

ترانه در موسیقی پاپ یا همان موسیقی عامه پسند (جدا از سبک پاپ یا Slow Pop) نمی تواند از قالب های شعر سنتی استفاده کند و در صورت استفاده اقبالی نخواهد داشت چون طبعا عموم مردم این اشعار را با موسیقی ردیفی و دستگاهی می پسندند و اشعار سپید در هر ژانری (اشعار حجم، مینیمال ها و...) به دلیل پیچیدگی و سختی مفاهیم معمولا مورد استفاده قرار نمی گیرند و در اینجا ما با مفهوم ترانه نویس بیشتر اشنا می شویم که فراخور طبع جامعه اقدام به ترانه نویسی می کند.

شاید لغتی که این تصور را ایجاد کرده که ترانه گویی همان شعر گویی است یا ترانه و شعر نام های مختلف مفهومی یگانه اند لغت :(Lyricist) یا (Lyric Writer) باشد که صورت صحیح تر یا بهتر است بگوییم صریح تر ان در انگلیسی (Song Writer) است. چرا که لیریک در انگلیسی مفهومی مشابه غزل در فارسی دارد و با استفاده از این کلمه دخیل در فارسی این تصور نادرست ایجاد شده است.

حال که بیشتر با ترانه اشنا شدیم می توانیم تعریفی کامل تر از ان داشته باشیم: هدف از ترانه سرایی و در کل ترانه همراهی ان با موسیقی است و باید در حالی که شعر قائم به ذات و هدفش درونی و خود جوش است. در نوشتن ترانه عموماْ نت نویسی و اهنگ مقدم بر ترانه است یعنی اهنگ قابی است که ترانه درخور بعداْ در ان جای می گیرد حال انکه در روند ساختاری شعر، موسیقی شعر یا همان وزن و اهنگ از کلمات و مفاهیم خود جدایی ناپذیرند.پس نه هر شعری ترانه است و نه هر ترانه ای شعر که این دو گاه از یکدیگر سود می برند.

بنابراین اصطلاح غالب یا (Umbrella Term) شعر و در زیرگروه هایش انواع شعری هستند که ترانه می تواند از انها استفاده کند و نه برعکس.

ادامه نوشته

رنج...

درازای صرف تو با من غریب نیست 

با کدامین حروف نوشته خواهی شد؟

که با تمام کلمات از گفتنت عاجزم

هیچ دستوری بر زبانم جاری نخواهد شد

جز تجزیه ذره های وجود تو

در کدام کتاب بیابم و در کدام فرهنگ لغت

شرحی بر معنای دیرهنگام حضورت را

و در کدام دیوان نخواهی برید

زمزمه ارام سکوت شاعرت را

کدام دیوارنویس تو را فراموش خواهد کرد

در کدام شهر سوخته

بر کدامین دیوار سیاه

تو دیگر نقش نخواهی بست؟

"PEN"

خیس می شوم...

باران

باران ، باران نیمه شب، هیچ مگر کوبش باران وحشی

به روی این کلبه ی متروک و تنهایی و من

باز به یاد می آورم باید بمیرم

و گوش نخواهم سپرد باران را

و قدر دانی اش نخواهم کرد

که مرا می شوید و پاکم می کند از آنچه بوده ام

چرا که من در این تنهایی متولد شدم

آمرزیده مرده ای که باران می باردش

لیکن من دعا می کنم آن را که

زمانی دوست می داشتمش

چه انکه می میرد شباهنگام یا که بیدار می آرمد

در تنهایی، گوش به باران نسپارد

در رنج یا همدلی

درمانده میان مرگ و زندگی

همچون آبی سرد لا به لای نی های شکسته

همچون هزاران خیزران شکسته آرام و سخت

همچون منی بی عشق که این باران وحشی

هیچ چیزش را محو نکرد جز عشق به مردنش را

و گر عشقی انچنان که ارزویش بود بیاید

توفان نیز نتواند مرا فرمان دهد، نومید باش.

"فیلیپ ادوارد توماس"

متن انگلیسی در ادامه مطلب...

ادامه نوشته